در باب چه خفن که منم

دسامبر 22, 2011

دیدم طرف در فیس بوک گذاشته:

«من سه شنبه میرم .شاید به این زودیها دیگه هم رو نبینیم.منو فراموش نکنید . بخاطر همه بدیها و سردیها منو ببخشید….از طرف پاییز….
یلدا مبارک»

آمدم سنگین سرش برینم، دیدم عمویم است.

خجلم الان.

در باب دیکتاتور درون یا دیو در تن یا «آدم شدن چه مشکل»

نوامبر 4, 2011

الان خرده دیکتاتورهای درونمان از صورت «همین که من می گویم مادر قحبه!» به فرمت «من البته که می فهمم تو چه می گویی، ولی حتما همین که من می گویم درست است» تغییر ظاهر داده اند.

(نکرومانس کبیر پکی به سیگارش زد و دنبال املای صحیح مادر غعبه گشت)

در باب آخرالزمان که اکسپایر شد

ژوئیه 18, 2011

خداوند مرده است. دنیا هم به آخر نخواهد رسید. آدم شوید مادر قحبه ها.

(ترمیناتوس گاهی قبل از خطبه هایش دمی به خمره می زد. همین شد که به آن فضاحت ور پرید)

تعمق در باب بیل، سرچشمه و پیل یا پیشگیری بهتر از درمان آن است در کل

ژانویه 15, 2011

دل را درش را تخته کردن، بد ایده ای هم نیست. یا شاید هم بشود به کل از بیخ کندش و انداختش جلوی سگ.

A Critic Business

اوت 30, 2010

عشق خفن ترین موجود خداست، آن وقت توی سنده حتی به اش اعتقاد هم نداری.

در ستایش جهل، یا در بهای دانستن، یا گاو آمدن گاو رفتن مگه چشه آخه؟

اوت 18, 2010

در جهل مرکب ماندن اشکالی ندارد. اشکال آن جاست که دانستن مسیری یک طرفه است. برگشتنی در کار نیست.

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

اوت 7, 2010

ولی متاسفانه یه مادر ق_حبه ای یک جور بدی گولم زد و همه چی رو به گ_ا داد

Pedophile

اوت 3, 2010

روزها آقاییست

که مرا می گ_اید

در باب دل

ژوئیه 25, 2010

ترمیناتوس فرمود: «امان از جلق بی باده»

و لختی اندیشید و افزود:»و بی سیگار»

از گاهی که می رویم

ژوئیه 15, 2010

ما، سیاهه آلت هایی که اینور و آن ور تناول کرده ایم، بد فرم پر بار است لاکردار

(نکرومانس در تبیین دستاوردهای زندگیش برای دوستی که پس از سال ها در شهری دور از احوالاتش پرسیده بود)

در روز مرد

ژوئیه 2, 2010

ترمیناتوس فرمود: «روز مرد، ای مومنان، بر همه ی زنان این خاک مبارک!» سپس سکسکه ای کرد و ادامه داد: «از این لحاظ که که مردی که مرد نباشد، گه می خورد تبریک بشنود، و مردی که مرد باشد، حقیقتا تبریک به نسوان این زاد و بوم!»

(در رنج نامه ی ترمیناتوس قدیس تصریح شده که حضرتش گاهی قبل از خطابه یکی دو گیلاس زیادی می زدند، و استقبال از بیانات ایشان با فحش ناموسی و دمپایی و چاقو و ان کفتر سخت مرسوم بوده است)

در باب الزامات کاربردی

مه 15, 2010

دیوارها مهم تر است که با یک گوز فرو نریزند، تا این بلندیشان آن قدر باشد که موقع دیدن نوکشان کلاهت بیافتد

در باب دعای خیر کاربردی

مارس 21, 2010

یادتان باشد این دم عیدی آرزو که می کنید خدا هرچه می خواهم به ام بدهد، لطفا زمانش راهم در دعایتان تبیین بفرمایید. مثل دعاهای ننه ام نشود که همه شان دست کم  پانزده سال این ور آن ور از کار در آمد.

(از خطبه های پیش از دستور ترمیناتوس قدیس، قبل از ان که ننه اش عاقش کند)

نظریه در باب کارهای خفن

فوریه 25, 2010

برای یک مرد، همواره قبل از نبرد چنین است: دهانی خشک و شاشی در حال ریختن.

(فرازی از پندنامه یر شور  ترمیناتوس قدیس، که به احتمال اقوی به هنگام پاتیل بودن ان بزرگوار تحریر گشته است)

در باب احساسات دوگانه

فوریه 18, 2010

چه احساس دارد که دختر عن ترکیب و اکبیری ای باشی و باز خوشگل ترین دختر کلاس تان یا دانشکده تان یا محله تان یا جنده خانه ای که تویش کار می کنی باشی؟

(نکرومانس وقتی جوان بود، در اولین قرار ملاقاتش با یک ننه مرده ای، وقتی خبر مرگش می خواست خیلی انتلکت و عمیق و فلسفی و ساختارشکن به نظر برسد، درست قبل ازین که طرف دک و دماغش را با لیوان قهوه آش و لاش کند)

در حب وطن

فوریه 12, 2010

یکی را می شناسم که بعد از ترک وطن، پنج ماه و نیم طول کشید تا اول بار استمنا کند.

به این می گویند حب وطن، غم آب و خاک. به این می گویند طپیدن دل برای وطن، درد در سینه داشتن. به این می گویند درد غربت، نوستالژی.

نظریه در باب نا امیدی

ژانویه 15, 2010

کس کلک بازی آرام بخش امیدهای نا امید شده است

(نکرومانس کبیر، بعد از یک رکب سنگین)

در حالات این روز ها

ژانویه 6, 2010

در زندگی قفا هایی هستند که ناگزیر می باید نهشته شوند. در زندگی زمان هایی هست که قفای خودت یکی از آن قفا هاست.

در باب مظنه ی دروس زندگی

دسامبر 18, 2009

هر درس زندگی، معمولا به بهای ضایع شدن سنگین به دست می آید.

(نکرومانس، با سبیل های آویزان و رخسار رکب خورده)

در تبیین شجاعت یا آسته رفتن منباب اجتناب از شاخ گربه

دسامبر 11, 2009

شجاعت و خریت مرز باریکی ندارند. مرزشان اتفاقا خیلی هم کلفت است، آن قدر که گاهی آدم را جر می دهد.

شجاعت و خریت مرز باریکی ندارند. مرزشان اتفاقا خیلی هم کلفت است، آن قدر که گاهی آدم را جر می دهد.

در باب آینه که نقش بنمود راست یا در باب سرزمین کوتوله ها یا گه اضافه یا وجوب ریدن به مطلبی که تیتر برایش نمی شود یافت

دسامبر 2, 2009

ما همه مثل همیم، همه متوسطیم. از بعضی فرومایه تریم، از بعضی بهتر. هیچ کداممان گه خاصی نیستیم، ولی گه اضافه خوردنمان کون فلک را پاره می کند.

مانیفست عاشقی

نوامبر 24, 2009

من دقیقا آن قدری دوستت دارم که آن قدر دوستت می دارم. این که آن قدر چقدر است را خودت باید بفهمی، اگر که هیچ ذره ای دروغ نمی خواهی بشنوی.

 

ای به تخمم که نرفتم به بهشت

نوامبر 17, 2009

جمهوری ا س لا می کلا اصلا خودش در ذات خودش چیز خیلی خیلی س. کس. ی ای است، شما دیگر سر اجدادتان همش نزنید

 

نظریه در باب عشق

نوامبر 13, 2009

بعضی ها را نمی توان نگاه داشت. باید اجازه بدهی خودشان بخواهند بمانند.

 

نظریه در مذمت امید

نوامبر 10, 2009

هیچ چیز مثل امید برای بقا خطرناک نیست.

 

این روزها

نوامبر 2, 2009

ما، به عمیقی درکمان، رنج می کشیم، جیغ می کشیم. عمیق است درکمان لاکردار.

وآن ها، به درازای آلتشان، به ریش ما خندک می زنند، طویل است ک_یرشان مادر قحبه ها.

 

 

در واقع بینی

اکتبر 29, 2009

پایان شب سیه، یا باز هم همان سیاه است یا فوقش سورمه ای یا قهوه ای یا یک رنگ کیری دیگر. من مطمئنم.

اندر آغوش حق

اکتبر 25, 2009

زانو بزنید،

زانو بزنید،

می گویم  زانو بزنید مادر قح_به ها!

و برای گناهانتان آمرزش بطلبید، والا به خاطر گ_ه هایی که خورده اید ک_انتان خواهند نهشت.

(ترمیناتوس قدیس گاهی از دستش در می رفت و قبل موعظه خلق یکی دو گیلاس زیادی می زد)

استغاثه مدنی در سال وبا

اکتبر 22, 2009

خدایا، اگه براتون زحمتی نیست از این به بعد هر وقت ما کار بدی انجام دادیم لطف کنید مثل همون قدیما با صاعقه بزنید خشکمون کنید، خوب؟

(از مناجات ترمیناتوس قدیس، بعد ازین که بعد از عمری یک گهی خورد و رفت رای داد)

نظریه در باب رابطه

اکتبر 19, 2009

رابطه ها مثل آدمهایند. به دنیا می آیند، به بلوغ می رسند، پیر می شوند، می میرند. منتها خیلی هایشان هم در همان دوره ی جنینی و کودکی و جوانی سقط می شوند می روند لای دست ننه شان.

در باب این که عجب روزگار غریبیست

سپتامبر 29, 2009

رنج می باید برد، کون می باید داد
این را همه می دانند

مارس 14, 2009

تاوان دروغ، تحقیر است، البته خوب اگر همه چیز مثل آدم کار کند، و اگر آدم باشیم خودمان. اگر نه که یک هویی دیدی برعکس شد، به جای تحقیر شدن یک رختخواب خوب هم از دروغه ماسید.

تنها عشق و آن گاه شت!

مارس 9, 2009

احساس که بوی نا و کپک گرفت، عقل بر می گردد سر جایش

جان سخت ها

مارس 4, 2009

آدم ها قابلیت های غریبی دارند. من یکی رو می شناسم که تحمل 153 لگد توی نواحی بی تربیتی جزو افتخاراتشه. مدالم برده. البته دیگه بچش نمی شه.

واهمه ها – 5

مارس 1, 2009

کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد. ممکن است کسی شبیه او بر گردد، ولی او نیست، فقط شبیه اوست. کسی که می رود، حتی اگر بر گردد، یک تکه اش را، یک تکه ی خیلی حیاتی اش را، آن جایی که رفته جا می گذارد. آن کسی که بر می گردد خودش نیست، یکی دیگر است، تازه اگر برگردد.

کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد.

واهمه ها-4

فوریه 23, 2009

پیر که می شوی، زشت و بوگندو می شوی، بعد می میری و می گندی و کرم ها مغزت را می خورند و توی مقعدت می لولند.

خرده دیکتاتیسم و بی جنبگی

فوریه 21, 2009

 مغز مثل پیاز است. جوانه که بزند یعنی الان است که خراب شود. سریعا باید از شرش راحت شد.

(نکرو مانس، بلافاصله بعد ازین که خودش یک گ_ه_ی شد)

واهمه ها – 3

فوریه 14, 2009

فرض کن که خدا بیاید تصمیم بگیرد مرده ها را زنده کند، بعد مثلا ماها دعا کنیم، بعد مثلا فرض کن که یک داف چند ماه مرده را زنده کند که لای ممه هایش بوی گوشت گندیده می دهد …

واهمه ها-2

فوریه 9, 2009

واقعا شورت عروسی داماد باید چه رنگی باشد؟ من همیشه خوف داشته ام که نکند رنگ اشتباه یا رنگی که برای این جور موارد مرسوم نیست بپوشم و آبرویم برود و کل مراسم (!) به هم بخورد.

واهمه ها-1

فوریه 4, 2009

تنها جایی که می توانی حرفت را بزنی بدون این که طرف تا آخرش گوش نکرده برداشت غلط کنه و بدوه تو حرفت برا توضیح دادن یک چیزی که اصلا منظور تو نبوده، وقتیه که با خدا یا صخره ای، سنگی، دیواری چیزی داری درد دل می کنی. الانا همه اش ترس این رو دارم دفعه ی بعد سنگه یا دیواره یا خداهه هم بپره تو حرفم و شروع کنه به توضیح دادن.

«افسانه ی شجاعان» یا «اندیشه ی مثبت داشته باش کوفت داشته باش در یک پرده»

فوریه 1, 2009

تو آدم شجاعی هستی

نه، می ترسم، اما راه دیگری ندارم

پس چرا؟

صدمه می خورم، اما کاری را که قلبم بخواهد انجام می دهم.

(صدای ادرار و استفراغ تماشاگران و حاضران)

ژانویه 27, 2009

ظاهرمان مهم نیست، ما همه درونا همان غارنشین ها هستیم. نهایت چیزی که از شهرنشین شدنمان می توان انتظار داشت این است که همدیگر را در روز روشن نخوریم. باقی انتظار اضافی است.

در الهیات کاربردی

ژانویه 18, 2009

چیزی به اسم خدا نیست که اون بالا نشسته باشه و از رو تخم هاش یا مثلا یه مشت شامورتی بازی و رمل و اسطرلاب و یک سری حساب و کتاب های مرموز و خفن، بلاهای جور واجور و ابتکاری سر خلق الله بیاره. اینا، صرفا اتفاقاتین که می افتن، چون جهان ما این جوری تکامل پیدا کرده، گیرم که ما قانوناشو ندونیم.

بقای نسل و فرضیه ی تکاملی

ژانویه 11, 2009

من اگر توله پس انداختم، به اش نمي گويم به كسي بگويد «شما» یا این که مودب باشد یا تمیز باشد. مي گذارم فحش بدهد و دعوا كند و گوشه ي لبش خوني شود و زانوي شلوارش پاره شود. اگر به ننه بزرگش گفت «مادر _حبه» دعوایش نمی کنم، یا اگر لای ممه و پس گردن خاله و دختر عمه و این ها شاشید.

در باب سیاست و موشک پرانی و نسل کشی

ژانویه 8, 2009

هه! این مادر _قحبه ها چرا هی زرت و زرت ترتیب اون _ون نشور ها را می دهند؟!

(نکرومانس کبیر پس از یک هفته بی توقف غور و تعمق در اخبار روز خاورمیانه)

که چی؟

ژانویه 3, 2009

«که چی» و «چه کاریه» دو تا از خطرناکترین اختراعات بشرین که به همه ی کارها و حرفها و کتاب ها و فیلم ها و خلاصه همه چی قابل اعمالن، و خطرشونم اینه که به طرز بی بازگشتی یا _ون گشادت می کنن یا افسرده.

ترمیناتوس چرا ف__کد آپ شد

دسامبر 30, 2008

قادر مطلق کلا موجود مادر ق _به ایست.

(از بیانات ترمیناتوس قدیس در حین مستی وقتی که حواسش جمع نبود درست قبل از ور پریدن ضایع و فضاحت بارش)

بکش بیرون

دسامبر 27, 2008

ببین خدایا، ولم کن سر جدت …

(از مناجات نامه ی ترمیناتوس قدیس)

معرفی کتاب

دسامبر 24, 2008

101 راه برای غلبه بر استرس و ریختن شاش

(مکتوب فخیمه ی نکرومانس کبیر در باب مدیریت نفس یا چگونه به سرعت آدم شویم)

در «واقعیت»

دسامبر 22, 2008

«واقعیت» خاصیتش این است که کاری ندارد که ما باهاش کنار می آییم یا نه. خودش قائم به نفس فرو می رود ته حلقمان.