جمهوری ا س لا می کلا اصلا خودش در ذات خودش چیز خیلی خیلی س. کس. ی ای است، شما دیگر سر اجدادتان همش نزنید
جمهوری ا س لا می کلا اصلا خودش در ذات خودش چیز خیلی خیلی س. کس. ی ای است، شما دیگر سر اجدادتان همش نزنید
بعضی ها را نمی توان نگاه داشت. باید اجازه بدهی خودشان بخواهند بمانند.
هیچ چیز مثل امید برای بقا خطرناک نیست.
ما، به عمیقی درکمان، رنج می کشیم، جیغ می کشیم. عمیق است درکمان لاکردار.
وآن ها، به درازای آلتشان، به ریش ما خندک می زنند، طویل است ک_یرشان مادر قحبه ها.
پایان شب سیه، یا باز هم همان سیاه است یا فوقش سورمه ای یا قهوه ای یا یک رنگ کیری دیگر. من مطمئنم.
زانو بزنید،
زانو بزنید،
می گویم زانو بزنید مادر قح_به ها!
و برای گناهانتان آمرزش بطلبید، والا به خاطر گ_ه هایی که خورده اید ک_انتان خواهند نهشت.
(ترمیناتوس قدیس گاهی از دستش در می رفت و قبل موعظه خلق یکی دو گیلاس زیادی می زد)
خدایا، اگه براتون زحمتی نیست از این به بعد هر وقت ما کار بدی انجام دادیم لطف کنید مثل همون قدیما با صاعقه بزنید خشکمون کنید، خوب؟
(از مناجات ترمیناتوس قدیس، بعد ازین که بعد از عمری یک گهی خورد و رفت رای داد)
رابطه ها مثل آدمهایند. به دنیا می آیند، به بلوغ می رسند، پیر می شوند، می میرند. منتها خیلی هایشان هم در همان دوره ی جنینی و کودکی و جوانی سقط می شوند می روند لای دست ننه شان.
رنج می باید برد، کون می باید داد
این را همه می دانند
تاوان دروغ، تحقیر است، البته خوب اگر همه چیز مثل آدم کار کند، و اگر آدم باشیم خودمان. اگر نه که یک هویی دیدی برعکس شد، به جای تحقیر شدن یک رختخواب خوب هم از دروغه ماسید.
احساس که بوی نا و کپک گرفت، عقل بر می گردد سر جایش
آدم ها قابلیت های غریبی دارند. من یکی رو می شناسم که تحمل 153 لگد توی نواحی بی تربیتی جزو افتخاراتشه. مدالم برده. البته دیگه بچش نمی شه.
کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد. ممکن است کسی شبیه او بر گردد، ولی او نیست، فقط شبیه اوست. کسی که می رود، حتی اگر بر گردد، یک تکه اش را، یک تکه ی خیلی حیاتی اش را، آن جایی که رفته جا می گذارد. آن کسی که بر می گردد خودش نیست، یکی دیگر است، تازه اگر برگردد.
کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد.
پیر که می شوی، زشت و بوگندو می شوی، بعد می میری و می گندی و کرم ها مغزت را می خورند و توی مقعدت می لولند.
مغز مثل پیاز است. جوانه که بزند یعنی الان است که خراب شود. سریعا باید از شرش راحت شد.
(نکرو مانس، بلافاصله بعد ازین که خودش یک گ_ه_ی شد)
فرض کن که خدا بیاید تصمیم بگیرد مرده ها را زنده کند، بعد مثلا ماها دعا کنیم، بعد مثلا فرض کن که یک داف چند ماه مرده را زنده کند که لای ممه هایش بوی گوشت گندیده می دهد …
واقعا شورت عروسی داماد باید چه رنگی باشد؟ من همیشه خوف داشته ام که نکند رنگ اشتباه یا رنگی که برای این جور موارد مرسوم نیست بپوشم و آبرویم برود و کل مراسم (!) به هم بخورد.
تنها جایی که می توانی حرفت را بزنی بدون این که طرف تا آخرش گوش نکرده برداشت غلط کنه و بدوه تو حرفت برا توضیح دادن یک چیزی که اصلا منظور تو نبوده، وقتیه که با خدا یا صخره ای، سنگی، دیواری چیزی داری درد دل می کنی. الانا همه اش ترس این رو دارم دفعه ی بعد سنگه یا دیواره یا خداهه هم بپره تو حرفم و شروع کنه به توضیح دادن.
تو آدم شجاعی هستی
نه، می ترسم، اما راه دیگری ندارم
پس چرا؟
صدمه می خورم، اما کاری را که قلبم بخواهد انجام می دهم.
(صدای ادرار و استفراغ تماشاگران و حاضران)
ظاهرمان مهم نیست، ما همه درونا همان غارنشین ها هستیم. نهایت چیزی که از شهرنشین شدنمان می توان انتظار داشت این است که همدیگر را در روز روشن نخوریم. باقی انتظار اضافی است.
چیزی به اسم خدا نیست که اون بالا نشسته باشه و از رو تخم هاش یا مثلا یه مشت شامورتی بازی و رمل و اسطرلاب و یک سری حساب و کتاب های مرموز و خفن، بلاهای جور واجور و ابتکاری سر خلق الله بیاره. اینا، صرفا اتفاقاتین که می افتن، چون جهان ما این جوری تکامل پیدا کرده، گیرم که ما قانوناشو ندونیم.
من اگر توله پس انداختم، به اش نمي گويم به كسي بگويد “شما” یا این که مودب باشد یا تمیز باشد. مي گذارم فحش بدهد و دعوا كند و گوشه ي لبش خوني شود و زانوي شلوارش پاره شود. اگر به ننه بزرگش گفت “مادر _حبه” دعوایش نمی کنم، یا اگر لای ممه و پس گردن خاله و دختر عمه و این ها شاشید.
هه! این مادر _قحبه ها چرا هی زرت و زرت ترتیب اون _ون نشور ها را می دهند؟!
(نکرومانس کبیر پس از یک هفته بی توقف غور و تعمق در اخبار روز خاورمیانه)
“که چی” و “چه کاریه” دو تا از خطرناکترین اختراعات بشرین که به همه ی کارها و حرفها و کتاب ها و فیلم ها و خلاصه همه چی قابل اعمالن، و خطرشونم اینه که به طرز بی بازگشتی یا _ون گشادت می کنن یا افسرده.
قادر مطلق کلا موجود مادر ق _به ایست.
(از بیانات ترمیناتوس قدیس در حین مستی وقتی که حواسش جمع نبود درست قبل از ور پریدن ضایع و فضاحت بارش)
ببین خدایا، ولم کن سر جدت …
(از مناجات نامه ی ترمیناتوس قدیس)
101 راه برای غلبه بر استرس و ریختن شاش
(مکتوب فخیمه ی نکرومانس کبیر در باب مدیریت نفس یا چگونه به سرعت آدم شویم)
“واقعیت” خاصیتش این است که کاری ندارد که ما باهاش کنار می آییم یا نه. خودش قائم به نفس فرو می رود ته حلقمان.
دل، بی پدر، به ریش ما می خند. شاید حق هم داشته باشد. خنده اش می گیرد که بابت تلمبیدن خون فقط ساخته شده، ان وقت ما چه احساسات و اشک ها و خون ها و بادهای گلو که به اش نسبت نداده ایم.
همیشه اجازه بده اول یک نفر دیگر جلو برود، مادر ق_به ی فضول!
(از نصایح ترمیناتوس قدیس، در کتاب فخیمه ی راز بقا در شرایط خطرناک یا چگونه خویشتن به گاه مدهیم)
این جانب فقط برای عرض بندگی خدمت رسیده ام و فاقد هرگونه ارزش دیگری می باشم …
(با حالت ننر) اگه بهم محبت نکنی، می رم!
(با حالت دلخور و اگرسیو) این یه تهدید بود؟!
(با حالت ناز و عشوه) نه، خود لوس کنی بود.
(با حالت لبخند و روباه مکار) الهی قربونت برم، هر جا دوست داری برو!
بچه ی فسقلی هم کارم دیروز ازش پرسیده که چرا الان توی مهد کودک با دختر ها یک جایند، ولی سال دیگه که بروند مدرسه باید از هم جدا بشوند. یا خدا! حالا کی می خواهد کانسپت د و ل را حالی این بچه بکند؟!
صبر کنید، من در آن دنیا مادری از شماها ب_اهم …. ! (فرازی از وصیت نامه و پند نامه و رنجنامه ی ترمیناتوس قدیس خطاب به کسانی که او را مظلومانه به شهادت رسانیدند)
ده بزنید دیگر مادر _حبه ها!
(بر گرفته از دستورات تاکتیکی نکرومانس کبیر به نیکبخت واحدی، کریس رونالدو و سایر مهاجمان منچستر، رئال، اینتر و پرسپولیس)
تازگی ها به اطرافیام این توهم دست داده که من تقریبا تمام مدت تو همه ی جملاتی که می گم و نمی گم در حال مسخره کردنشونم، که احتمالا دلیلش اینه که من “واقعا” تقریبا تمام مدت تو همه ی جملاتی که می گم و نمی گم در حال مسخره کردنشونم
روی قبر من خواستید بنشینید، بادتان گرفت بگوزید، فرصت پا داد بسپوزید… کور شویم ما اگر شب بیاییم به خوابتان برای اعتراض
“به اطلاع کلیه دارندگان بیماری های قلبی، عروقی، تنفسی، ریوی، کلیوی و اشخاص دارای سابقه ارثی سکته و اختلالات قلبی و دیابت و سایربیماری ها می رساند که در سونای این مکان ورزشی به _ا خواهند رفت.”
داشتم همین طور با خودم فکر می کردم که یکهویی خیلی ناغافل همه ی پشم هام ریخت
دل مثل دندان است. درد که گرفت، باید از بیخ کند و انداخت دور
صورت “مثل ماه”، کلا یه اصطلاحیه برا آدمای عن ترکیب اکبیری. تا حالا دیدی به یه داف مامانی بگن صورتش مث ماهه؟ معمولا وقتی می گی یکی مثل بوزینه اس، در می آن که :”وا ! چشه ؟! مث ماه می مونه!” این یعنی احتمالا تا استفراغ یه مو فاصله داره، یا حتی کمتر.
دل، خاصیتش این است که کلا خیلی چیزها می خواهد. متاسفانه، تجربه نشان داده اغلب مواقع گه می خورد.
اگر دین ندارید لا اقل شعور داشته باشید، مادر ق …حبه ها!
در آمد که: “درویش! این که می گویند به “اف” رفته ایم، همان فنای ماست؟!”
ابرویی بالا انداخت و پاسخ داد: “نه، ولی از آن “اف” هم به “فنا” می توان رسید، گوساله!”
یکی بود، که اونم بد به گ_ا رفت …
گاهی که دلت بدجوری پهلوی یکی گیر کرده، بدون این که پای کس دیگری در میان باشد، یک جورهایی یک اتفاقاتی پیش می آید که یک دفعه می بینی دلت دیگر پهلوی یارو گیر نکرده!
بعله، عشق ابدی کشک است …
اخبار:
- دهان شویه ی زیاد باعث جرم گرفتن دندان ها می شود.
- فلوراید زیاد باعث از بین رفتن دندان ها می شود.
- شامپوی زیاد باعث ریزش مو می شود.
نتیجه ی استقرایی: هر چیز زیاد باعث اتفاق افتادن همان چیزی می شود که برای اتفاق نیافتادن آن چیز به وجود آمده است.
مثال: کش زیاد باعث در رفتگی تنبان می شود.
تفکرات عشق و عاشقی آخر و عاقبت ندارد. جگر و کا ن همه را آتش می زند. همان افکار فرویدی بهتر است. خطرش کمتر است، دردش هم.