ای به تخمم که نرفتم به بهشت

نوامبر 17, 2009 با Necromancy

جمهوری ا س لا می کلا اصلا خودش در ذات خودش چیز خیلی خیلی س. کس. ی ای است، شما دیگر سر اجدادتان همش نزنید

 

نظریه در باب عشق

نوامبر 13, 2009 با Necromancy

بعضی ها را نمی توان نگاه داشت. باید اجازه بدهی خودشان بخواهند بمانند.

 

نظریه در مذمت امید

نوامبر 10, 2009 با Necromancy

هیچ چیز مثل امید برای بقا خطرناک نیست.

 

این روزها

نوامبر 2, 2009 با Necromancy

ما، به عمیقی درکمان، رنج می کشیم، جیغ می کشیم. عمیق است درکمان لاکردار.

وآن ها، به درازای آلتشان، به ریش ما خندک می زنند، طویل است ک_یرشان مادر قحبه ها.

 

 

در واقع بینی

اکتبر 29, 2009 با Necromancy

پایان شب سیه، یا باز هم همان سیاه است یا فوقش سورمه ای یا قهوه ای یا یک رنگ کیری دیگر. من مطمئنم.

اندر آغوش حق

اکتبر 25, 2009 با Necromancy

زانو بزنید،

زانو بزنید،

می گویم  زانو بزنید مادر قح_به ها!

و برای گناهانتان آمرزش بطلبید، والا به خاطر گ_ه هایی که خورده اید ک_انتان خواهند نهشت.

(ترمیناتوس قدیس گاهی از دستش در می رفت و قبل موعظه خلق یکی دو گیلاس زیادی می زد)

استغاثه مدنی در سال وبا

اکتبر 22, 2009 با Necromancy

خدایا، اگه براتون زحمتی نیست از این به بعد هر وقت ما کار بدی انجام دادیم لطف کنید مثل همون قدیما با صاعقه بزنید خشکمون کنید، خوب؟

(از مناجات ترمیناتوس قدیس، بعد ازین که بعد از عمری یک گهی خورد و رفت رای داد)

نظریه در باب رابطه

اکتبر 19, 2009 با Necromancy

رابطه ها مثل آدمهایند. به دنیا می آیند، به بلوغ می رسند، پیر می شوند، می میرند. منتها خیلی هایشان هم در همان دوره ی جنینی و کودکی و جوانی سقط می شوند می روند لای دست ننه شان.

در باب این که عجب روزگار غریبیست

سپتامبر 29, 2009 با Necromancy

رنج می باید برد، کون می باید داد
این را همه می دانند

مارس 14, 2009 با Necromancy

تاوان دروغ، تحقیر است، البته خوب اگر همه چیز مثل آدم کار کند، و اگر آدم باشیم خودمان. اگر نه که یک هویی دیدی برعکس شد، به جای تحقیر شدن یک رختخواب خوب هم از دروغه ماسید.

تنها عشق و آن گاه شت!

مارس 9, 2009 با Necromancy

احساس که بوی نا و کپک گرفت، عقل بر می گردد سر جایش

جان سخت ها

مارس 4, 2009 با Necromancy

آدم ها قابلیت های غریبی دارند. من یکی رو می شناسم که تحمل 153 لگد توی نواحی بی تربیتی جزو افتخاراتشه. مدالم برده. البته دیگه بچش نمی شه.

واهمه ها – 5

مارس 1, 2009 با Necromancy

کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد. ممکن است کسی شبیه او بر گردد، ولی او نیست، فقط شبیه اوست. کسی که می رود، حتی اگر بر گردد، یک تکه اش را، یک تکه ی خیلی حیاتی اش را، آن جایی که رفته جا می گذارد. آن کسی که بر می گردد خودش نیست، یکی دیگر است، تازه اگر برگردد.

کسی که می رود، دیگر بر نمی گردد.

واهمه ها-4

فوریه 23, 2009 با Necromancy

پیر که می شوی، زشت و بوگندو می شوی، بعد می میری و می گندی و کرم ها مغزت را می خورند و توی مقعدت می لولند.

خرده دیکتاتیسم و بی جنبگی

فوریه 21, 2009 با Necromancy

 مغز مثل پیاز است. جوانه که بزند یعنی الان است که خراب شود. سریعا باید از شرش راحت شد.

(نکرو مانس، بلافاصله بعد ازین که خودش یک گ_ه_ی شد)

واهمه ها – 3

فوریه 14, 2009 با Necromancy

فرض کن که خدا بیاید تصمیم بگیرد مرده ها را زنده کند، بعد مثلا ماها دعا کنیم، بعد مثلا فرض کن که یک داف چند ماه مرده را زنده کند که لای ممه هایش بوی گوشت گندیده می دهد …

واهمه ها-2

فوریه 9, 2009 با Necromancy

واقعا شورت عروسی داماد باید چه رنگی باشد؟ من همیشه خوف داشته ام که نکند رنگ اشتباه یا رنگی که برای این جور موارد مرسوم نیست بپوشم و آبرویم برود و کل مراسم (!) به هم بخورد.

واهمه ها-1

فوریه 4, 2009 با Necromancy

تنها جایی که می توانی حرفت را بزنی بدون این که طرف تا آخرش گوش نکرده برداشت غلط کنه و بدوه تو حرفت برا توضیح دادن یک چیزی که اصلا منظور تو نبوده، وقتیه که با خدا یا صخره ای، سنگی، دیواری چیزی داری درد دل می کنی. الانا همه اش ترس این رو دارم دفعه ی بعد سنگه یا دیواره یا خداهه هم بپره تو حرفم و شروع کنه به توضیح دادن.

“افسانه ی شجاعان” یا “اندیشه ی مثبت داشته باش کوفت داشته باش در یک پرده”

فوریه 1, 2009 با Necromancy

تو آدم شجاعی هستی

نه، می ترسم، اما راه دیگری ندارم

پس چرا؟

صدمه می خورم، اما کاری را که قلبم بخواهد انجام می دهم.

(صدای ادرار و استفراغ تماشاگران و حاضران)

ژانویه 27, 2009 با Necromancy

ظاهرمان مهم نیست، ما همه درونا همان غارنشین ها هستیم. نهایت چیزی که از شهرنشین شدنمان می توان انتظار داشت این است که همدیگر را در روز روشن نخوریم. باقی انتظار اضافی است.

در الهیات کاربردی

ژانویه 18, 2009 با Necromancy

چیزی به اسم خدا نیست که اون بالا نشسته باشه و از رو تخم هاش یا مثلا یه مشت شامورتی بازی و رمل و اسطرلاب و یک سری حساب و کتاب های مرموز و خفن، بلاهای جور واجور و ابتکاری سر خلق الله بیاره. اینا، صرفا اتفاقاتین که می افتن، چون جهان ما این جوری تکامل پیدا کرده، گیرم که ما قانوناشو ندونیم.

بقای نسل و فرضیه ی تکاملی

ژانویه 11, 2009 با Necromancy

من اگر توله پس انداختم، به اش نمي گويم به كسي بگويد “شما” یا این که مودب باشد یا تمیز باشد. مي گذارم فحش بدهد و دعوا كند و گوشه ي لبش خوني شود و زانوي شلوارش پاره شود. اگر به ننه بزرگش گفت “مادر _حبه” دعوایش نمی کنم، یا اگر لای ممه و پس گردن خاله و دختر عمه و این ها شاشید.

در باب سیاست و موشک پرانی و نسل کشی

ژانویه 8, 2009 با Necromancy

هه! این مادر _قحبه ها چرا هی زرت و زرت ترتیب اون _ون نشور ها را می دهند؟!

(نکرومانس کبیر پس از یک هفته بی توقف غور و تعمق در اخبار روز خاورمیانه)

که چی؟

ژانویه 3, 2009 با Necromancy

“که چی” و “چه کاریه” دو تا از خطرناکترین اختراعات بشرین که به همه ی کارها و حرفها و کتاب ها و فیلم ها و خلاصه همه چی قابل اعمالن، و خطرشونم اینه که به طرز بی بازگشتی یا _ون گشادت می کنن یا افسرده.

ترمیناتوس چرا ف__کد آپ شد

دسامبر 30, 2008 با Necromancy

قادر مطلق کلا موجود مادر ق _به ایست.

(از بیانات ترمیناتوس قدیس در حین مستی وقتی که حواسش جمع نبود درست قبل از ور پریدن ضایع و فضاحت بارش)

بکش بیرون

دسامبر 27, 2008 با Necromancy

ببین خدایا، ولم کن سر جدت …

(از مناجات نامه ی ترمیناتوس قدیس)

معرفی کتاب

دسامبر 24, 2008 با Necromancy

101 راه برای غلبه بر استرس و ریختن شاش

(مکتوب فخیمه ی نکرومانس کبیر در باب مدیریت نفس یا چگونه به سرعت آدم شویم)

در “واقعیت”

دسامبر 22, 2008 با Necromancy

“واقعیت” خاصیتش این است که کاری ندارد که ما باهاش کنار می آییم یا نه. خودش قائم به نفس فرو می رود ته حلقمان.

دلولوژی نوین

دسامبر 16, 2008 با Necromancy

دل، بی پدر، به ریش ما می خند. شاید حق هم داشته باشد. خنده اش می گیرد که بابت تلمبیدن خون فقط ساخته شده، ان وقت ما چه احساسات و اشک ها و خون ها و بادهای گلو که به اش نسبت نداده ایم.

دسامبر 7, 2008 با Necromancy

غم این دل به کجا شاو کنم؟

چگونه به گاه نرویم

دسامبر 3, 2008 با Necromancy

همیشه اجازه بده اول یک نفر دیگر جلو برود، مادر ق_به ی فضول!

(از نصایح ترمیناتوس قدیس، در کتاب فخیمه ی راز بقا در شرایط خطرناک یا چگونه خویشتن به گاه مدهیم)

پاچه ی عالی مستدام

دسامبر 1, 2008 با Necromancy

این جانب فقط برای عرض بندگی خدمت رسیده ام و فاقد هرگونه ارزش دیگری می باشم …

لوسمان

نوامبر 29, 2008 با Necromancy

(با حالت ننر) اگه بهم محبت نکنی، می رم!

(با حالت دلخور و اگرسیو) این یه تهدید بود؟!

(با حالت ناز و عشوه) نه، خود لوس کنی بود.

(با حالت لبخند و روباه مکار) الهی قربونت برم، هر جا دوست داری برو!

سوال بنیادی

نوامبر 26, 2008 با Necromancy

بچه ی فسقلی هم کارم دیروز ازش پرسیده که چرا الان توی مهد کودک با دختر ها یک جایند، ولی سال دیگه که بروند مدرسه باید از هم جدا بشوند. یا خدا! حالا کی می خواهد کانسپت د و ل را حالی این بچه بکند؟!

وصیت

نوامبر 24, 2008 با Necromancy

صبر کنید، من در آن دنیا مادری از شماها ب_اهم …. ! (فرازی از وصیت نامه و پند نامه و رنجنامه ی ترمیناتوس قدیس خطاب به کسانی که او را مظلومانه به شهادت رسانیدند)

نوامبر 23, 2008 با Necromancy

ده بزنید دیگر مادر _حبه ها!

(بر گرفته از دستورات تاکتیکی نکرومانس کبیر به  نیکبخت واحدی، کریس رونالدو و سایر مهاجمان منچستر، رئال، اینتر و پرسپولیس)

نوامبر 22, 2008 با Necromancy

           تازگی ها به اطرافیام این توهم دست داده که من تقریبا تمام مدت تو همه ی جملاتی که می گم و نمی گم در حال مسخره کردنشونم، که احتمالا دلیلش اینه که من “واقعا” تقریبا تمام مدت تو همه ی جملاتی که می گم و نمی گم در حال مسخره کردنشونم

گور نبشته

نوامبر 19, 2008 با Necromancy

روی قبر من خواستید بنشینید، بادتان گرفت بگوزید، فرصت پا داد بسپوزید… کور شویم ما اگر شب بیاییم به خوابتان برای اعتراض

اطلاعات حیاتی

نوامبر 15, 2008 با Necromancy

“به اطلاع کلیه دارندگان بیماری های قلبی، عروقی، تنفسی، ریوی، کلیوی و اشخاص دارای سابقه ارثی سکته و اختلالات قلبی و دیابت و سایربیماری ها می رساند که در سونای این مکان ورزشی به _ا خواهند رفت.”

نوامبر 13, 2008 با Necromancy

داشتم همین طور با خودم فکر می کردم که یکهویی خیلی ناغافل همه ی پشم هام ریخت

درد عشق

نوامبر 11, 2008 با Necromancy

دل مثل دندان است. درد که گرفت، باید از بیخ کند و انداخت دور

مثل ماه

نوامبر 9, 2008 با Necromancy

صورت “مثل ماه”، کلا یه اصطلاحیه برا آدمای عن ترکیب اکبیری. تا حالا دیدی به یه داف مامانی بگن صورتش مث ماهه؟ معمولا وقتی می گی یکی مثل بوزینه اس، در می آن که :”وا ! چشه ؟! مث ماه می مونه!” این یعنی احتمالا تا استفراغ یه مو فاصله داره، یا حتی کمتر.

دلولوژی

نوامبر 6, 2008 با Necromancy

دل، خاصیتش این است که کلا خیلی چیزها می خواهد. متاسفانه، تجربه نشان داده اغلب مواقع گه می خورد.

نوامبر 4, 2008 با Necromancy

بوی اتاقو سرکه برداشته …

های راننده!

نوامبر 2, 2008 با Necromancy

اگر دین ندارید لا اقل شعور داشته باشید، مادر ق …حبه ها!

در “فنا”ی یار

اکتبر 29, 2008 با Necromancy

در آمد که: “درویش! این که می گویند به “اف” رفته ایم، همان فنای ماست؟!”

ابرویی بالا انداخت و پاسخ داد: “نه، ولی از آن “اف” هم به “فنا” می توان رسید، گوساله!”

و یکی نبود …

اکتبر 25, 2008 با Necromancy

یکی بود، که اونم بد به گ_ا رفت …

دل در گیر

اکتبر 19, 2008 با Necromancy

گاهی که دلت بدجوری پهلوی یکی گیر کرده، بدون این که پای کس دیگری در میان باشد، یک جورهایی یک اتفاقاتی پیش می آید که یک دفعه می بینی دلت دیگر پهلوی یارو گیر نکرده!

بعله، عشق ابدی کشک است …

در استقرا

اکتبر 13, 2008 با Necromancy

اخبار:

- دهان شویه ی زیاد باعث جرم گرفتن دندان ها می شود.

- فلوراید زیاد باعث از بین رفتن دندان ها می شود.

- شامپوی زیاد باعث ریزش مو می شود.

نتیجه ی استقرایی: هر چیز زیاد باعث اتفاق افتادن همان چیزی می شود که برای اتفاق نیافتادن آن چیز به وجود آمده است.

 مثال: کش زیاد باعث در رفتگی تنبان می شود.

عشق و کشک

اکتبر 11, 2008 با Necromancy

تفکرات عشق و عاشقی آخر و عاقبت ندارد. جگر و کا ن همه را آتش می زند. همان افکار  فرویدی بهتر است. خطرش کمتر است، دردش هم.